۳۶

سلام 

من برگشتم 

نمی دونم چرا این همه اتفاق افتاده 

نمی دونم چرا لاشه ی همه ی گذشته ام دارن زیرو رو می شن 

 

کاش آدما دعام می کردن

۳۵

سلام دوستا 

به شکل غافلگیرانه ای الان من مشهدم  

یاد همه تون بودم دیشب 

 

فردا بر می گردم 

قول می دم بهتون سر بزنم

۳۴

 

تئاتر دیشب با اینکه رو زمین فقط جا بود بهم چسبید  

قشنگ بود 

 

گلوم قدر یه دیگ شده   

آقا دکتر هم که نمیاد رسیدگی کنه بهم 

  

 

 

ددههههههههههههه 

باز فکر بد کردی؟ 

 

دلم وشه می خواااااااااااااددددددددددددددددد یه عالمهههههههههههه 

کاش یکی بود می برد منو  

۳۳

  

دیشب بد نبود 

تولد بازی هم داشتیم ولی من اصلا حالم خوب نبود گلو درد و عضله درد شدید داشتم 

تا ۱ مهمونی بودیم 

خواهرم و عمه ام تا ۲ و نیم داشتن می گپیدن 

صبح ۵ و نیم با صدای چلق چلق بچه هام بیدارم شدم بهشون میگو دادم 

خوابیدم تا ۸ و ۵۰  

۹ و نیم تا ۲ بهشت زهرا (س) بودیم 

ناهار 

۳ و نیم رفتیم بیمارستان دیدن مهدی بچه پاش تو فوتبال له و لورده شده بود ۳تا پلاتین تو مچشه 

اومدیم خونه چایی و تخمه 

گلوم که داغونه عضله هام درد نا فرم 

 

۸ بلیت تئاتر داریم 

با خواهرم خواهیم رفت اگه زنده بمونم 

حوصله ام ندارم ولی قول دادم دیگه